
یک شب نینو بالهای کوچکش را تکان داد و گفت: «فردا میخواهم پرواز یاد بگیرم.» شاهینِ پدر گفت: «حالا زود است دخترم. چند روز دیگر صبر کن!» شاهینِ مادر گفت: «از برادرهایت یاد بگیر. ببین چه ساکت نشستهاند ...
ادامه مطلب
دفتر اول پادشاه قدرتمند و توانايي, روزي براي شكار با درباريان خود به صحرا رفت, در راه كنيزك زيبايي ديد و عاشق او شد. پول فراوان داد و دخترك را از اربابش خريد, پس از مدتي كه با كنيزك بود. كنيزك بيمار شد و شاه بسيار غمناك گرديد. از سراسر كشور, پزشكان ماهر را براي درمان او به دربار فرا خواند, و گفت: جان من به جان اين كنيزك وابسته است, اگر او درمان نشود, من هم خواهم مرد. هر كس جانان مرا درمان كند, طلا و مرواريد فراوان به او ميدهم. پزشكان گفتند: ما جانبازي ميكنيم و با همفكري و مشاوره او را حتماً درمان ميكنيم. هر يك از ما يك مسيح شفادهنده است. پزشكان به دانش خود مغرور بودند و يادي از خدا نكردند. خدا هم عجز و ناتواني آنها را به ايشان نشان داد. پزشكان هر چه كردند, فايده نداشت. دخترك از شدت بيما...
ادامه مطلب
عمو سعید من یک ورزشکار قوی است. من او را خیلی دوست دارم. یک روز به او گفتم تو بهترین عموی دنیا هستی. عمو سعید کمی فکر کرد و گفت :نه من بهترین عموی دنیا نیستم ولی بهترین عموی دنیا را می شناسم. گفتم خوب او کیست؟عمو سعید گفت بهترین عموی دنیا حضرت عباس علیه السلام است.گفتم چرا او بهترین عموی دنیاست؟عمو سعید گفت: خوب قضیه اش مفصل است.گفتم مفصل باشد خواهش می کنم برایم تعریف کنید. عمو سعید گفت: در کربلا،...
ادامه مطلب
گربه ای به روباهی رسید. گربه كه فكر می كرد روباه حیوان باهوش و زرنگی است ، به او سلام كرد و گفت : حالتان چطور است؟ روباه مغرور نگاهی به گربه كرد و گفت : ای بیچاره ! شكارچی موش ! چطور جرأت كردی و از من احوالپرسی می كنی ؟ اصلا تو چقدر معلومات داری ؟ چند تا هنر داری ؟ گربه با خجالت گفت : من فقط یك هنر دارم . روباه پرسید: چه هنری ؟ گربه گفت : وقتی سگها دنبالم می كنند ، می توانم روی درخت بپرم و جان...
ادامه مطلب
در زمانهاي خيلي قديم، حتي قبل از پادشاهي آرتور شاه، مرد آهنگري زندگي مي كرد كه قدش فقط 50 سانتيمتر بود. او آنقدر كوتاه بود كه براي نعل كردن اسبها بايد روي چهارپايه مي ايستاد. اما اين مشكل او را نگران نمي كرد، زيرا برخلاف اينكه خيلي كوتاه بود ولي شجاع و قوي بود. در حقيقت او قلبا مطمئنا بود كه روزي يك شواليه مي شود و با دختر پادشاه آن سرزمين ازدواج مي كند. پرنسس تنها فرزند شاه و ملكه ب...
ادامه مطلب
اما آنها براي ساختن پل به مواد مختلفي از هر شكل و هر جنسي اعم از چوبي و صخره اي و طنابهاي محكم احتياج داشتند. همچنين به گاري هايي براي حمل اين اجناس و به حيواناتي مانند اسب و الاغ و گاوهاي نر براي حركت گاري احتياج داشتند خلاصه تاجران روز موفقيت آميزي داشتند گيلاسهاي كريستال و چوبي ، فنجانهاي بزرگ و كوچك ، فنجان قهوه خوري و فنجانهاي پهن و باريك را فروختند. و براي پر كردن اين فنجانها، انواع شير ...
ادامه مطلب
كوچكترين شواليه با اسبش او را دنبال كرد وقتي به مخفيگاه اژدها رسيد پرتگاه و صخره هائي با دره عميق و باريك ديد كه براي ساختن پل جهت عبور از آن يكسال وقت لازم بود. او غمگين بر زمين نشست تا در اين مورد فكر كند. دوباره زنبوري پرواز كرد و از او پرسيد چه مشكلي داري و او آنرا گفت، زنبور گفت: آن كه خيلي آسان است. اينجا كه پلي وجود ندارد. موي شاهزاده خانم را به پشت من گره بزن، من به آن سمت پرواز مي كنم و آ...
ادامه مطلب
کتاب سوار سوم نوشته محمد کاظم مزینانی داستان زندگی امام حسین علیه السلام را در چهار واگویه روایت می کند واگویه اول : پادشاه سراب و شراب واگویه دوم:چاده ای که در آسمان به پایان می رسد. واگویه سوم فرزند آینه های شکسته واگویه چهارم:پرنده ها برای چه کسی آواز میخوانند واگویه اول از زبان یزید پسر معاویه وقایعی را که پس از مرگ پدر برایش اتفاق افتاده و جریان بیعت گرفتنش را بیان می کند. واگویه دوم از زبان عموی وفادار علمدار خیمه ها ماجرای آن روزها را روایت میکند. واگویه سوم از زبان ابن مرجانه عبیدالله وقایع را مطرح میکند. واما واگویه چهارم که بیشترین صفحات ...
ادامه مطلب