امام آمد..
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 6:43
[unable to retrieve full-text content]
لذت بخش نمودن زمان انتظار با مطالعه
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
مسئول کتابخانه عمومی شهید حسینعلی رستگار قادیکلای بزرگ جهت لذت بخش نمودن زمان انتظار ملاقات مردم فهیم شهرستان با مسئولین در سه شنبه (ملاقات عمومی) با مطالعه، با ارسال سبد کتاب از منابع متفاوت و کم حجم به مرکز بهداشت و سلامت روستای قادیکلای بزرگ مورخ 96/8/23 در ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی کوشید.
بازدید دانش اموزان مدرسه طریق القدس از کتابخانه عمومی شهید حسینعلی رستگار قادیکلای بزرگ
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
دانش آموزان متوسطه اول مدرسه طریق القدس روستای قادیکلای بزرگxa0 به مناسبت هفته کتاب مورخxa0xa0 جهت 96/8/24xa0 از کتابخانه عمومی شهید حسینعلی رستگار قادیکلای بزرگ بازدید کردند . که طی معرفی بخشهای مختلف کتابخانه معرفی کتاب نیز صورت گرفت.
بازدید مدیرکل کتابخانه های عمومی مازندران از کتابخانه های عمومی قائمشهر
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
آرزو ولی پور مدیرکل کتابخانه های عمومی استان در ادامه بازدیدهای خود، همزمان با روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار با همراهی گروهی از همکاران ستادی، مورخ 96/8/24 از کتابخانه های عمومی قائمشهر بازدید کرد و با کتابداران به گفتگو پرداخت.وی در دیدار با کتابداران کتابخانه های عمومی جمشید احمدی، شهیدان وطنی، قا...
نقد کتاب قائم شهر باستان شناسی و آثار تاریخی
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
حضور مسئول کتابخانه عمومی شهید حسینعلی رستگار قادیکلای بزرگ در مراسم نقد کتاب قائم شهر باستان شناسی و آثار تاریخی نوشته مهدی خلیلی باحضور نویسنده کتاب و منتقد احمد باوندسوادکوهی نویسنده کتاب به مناسبت هفته کتاب مورخ 96/8/24در کتابخانه عمومی شهیدان وطنی باحضور مسئولین و کتابداران و اعضا فعال و نویسند...
پادشاه و كنيزك _ داستاني از مثنوي
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
دفتر اول xa0 پادشاه قدرتمند و توانايي, روزي براي شكار با درباريان خود به صحرا رفت, در راه كنيزك زيبايي ديد و عاشق او شد. پول فراوان داد و دخترك را از اربابش خريد, پس از مدتي كه با كنيزك بود. كنيزك بيمار شد و شاه بسيار غمناك گرديد. از سراسر كشور, پزشكان ماهر را براي درمان او به دربار فرا خواند, و گفت...
رحلت جانگذاز پیامبر اکرم (ص) تسلیت باد.
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
[unable to retrieve full-text content]
سالروز شهادت کریم اهل بیت تسلیت باد.
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
[unable to retrieve full-text content]
سالروز شهادت امام رضا (ع)تسلیت باد.
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
[unable to retrieve full-text content]
قصه برای کودکان حدودا ۶ ساله
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 4:23
در روزگاران قدیم خرگوشی زندگی می کرد که دم دراز و گوش های کوچکی داشت؛ یعنی همه ی خرگوش ها این شکلی بودند. اما این خرگوش با یک روباه حیله گر دوست شده بود. هر چه قدر همه می گفتند دوستی خرگوش و روباه درست نیست، خرگوش به حرف آن ها گوش نمی داد. چون با روباه بازی می کرد و بسیار شاد بود. روزی از روزها روبا...
شعر شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 20:31
( شعر شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ) ای اصغر صغیر من طفل نخورده شیر من لای لای علی لای لای علی شش ماهه قربونی شده دست بابا خونی شده لای لای علی لای لای علی گهواره شد تابوت تو خون گلو شد قوت تو لای لای علی لای لای علی ( شعر شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام ) باز هم محرم است در میان کوچهu200fها شور ...
داستان کودکانه درباره امام حسین علیه السلام
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 20:31
عمو سعید من یک ورزشکار قوی است. من او را خیلی دوست دارم. یک روز به او گفتم تو بهترین عموی دنیا هستی. عمو سعید کمی فکر کرد و گفت :نه من بهترین عموی دنیا نیستم ولی بهترین عموی دنیا را می شناسم. گفتم خوب او کیست؟عمو سعید گفت بهترین عموی دنیا حضرت عباس علیه السلام است.گفتم چرا او بهترین عموی دنیاست؟عمو ...
قفس ناراحت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
یک قفس نشسته روی شاخه ای غصه می خورد ، دلش پر از غم است جای گرم و خالی پرنده ای توی قلب مهربان او گم است آن پرنده ای به او که هیچوقت سهمی از ترانه اش نداده است میهمان خانه اش نمی شود دل به آب و دانه اش نداده است آن قفس همیشه دوست بوده است دوست با تمامی پرندگان میله های او اگر چه سرد و سخت خیره چشمها...
خونه تکونی نی نی و داداشی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
xa0 مامان از صبح خیلی زحمت کشیده بود حالا بعد از ظهر شده بود و حسابی خوابش گرفته بود .اما نی نی و داداشی اصلا خوابشون نمی یومد. ولی به هر حال مامان می خواست هر سه نفر با هم بخوابن .اینجوری خیال مامان راحت تر بود . مامان شروع کرد به قصه گفتن.یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس ،هیچکس ،هیچکس، ... چی شد ...
خورشید خانم قشنگه
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
خورشید یه تیکه نونه تو تنور آسمون که قسمتش می کنه یه نونوای مهربون تیکه های نونشو پرنده ها می خورن مورچه ها ریزه هاشو به لونشون می برن وقتی که خورشید باشه رودخونه ها روشنن تیکه های نونشو ماهیا نوک می زنن خدا میخواد که خورشید همیشه نون بپاشه خدای خوب نمی خواد هیچ کس گرسنه باشه
پرنده کوچولویی در جنگل
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
فصل زمستان آمده بود. همه ی پرندگان به سمت جنوب پرواز کرده بودند، چون هوای جنوب گرم تر بود و توت هایی زیادی برای خوردن داشت. اما یک پرنده ی کوچولو جا مانده بود و به سمت جنوب نرفت، زیرا بالش شکسته بود و نمی توانست پرواز کند. او تنها و بی کس در هوای سرد و برفیxa0 گیرافتاده بود. در آن طرف کوه جنگلی دید،...
داستان گربه و روباه ناقلا
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
گربه ای به روباهی رسید. گربه كه فكر می كرد روباه حیوان باهوش و زرنگی است ، به او سلام كرد و گفت : حالتان چطور است؟ روباه مغرور نگاهی به گربه كرد و گفت : ای بیچاره ! شكارچی موش ! چطور جرأت كردی و از من احوالپرسی می كنی ؟ اصلا تو چقدر معلومات داری ؟ چند تا هنر داری ؟ گربه با خجالت گفت : من فقط یك هنر ...
محرم آمد ...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
[unable to retrieve full-text content]
تصاویر زیبا
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
[unable to retrieve full-text content]دوستان عزیزم سلام .xa0 چند تا از تصاویر متحرک با موضوع طبیعت و مناظر طبیعی رو برای شما آماده کردم و امیدوارم خوشتون بیاد.
قصه جوجه اردک زشت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:59
کم کم تخم ها شروع به حرکت کردند و با نوکهای قشنگ کوچکشان پوسته ی تخم شان را شکستند . آنها یکی یکی بیرون آمدند اما هنوز خیس بودند و نمی توانستند که بخوبی روی پاهایشان بایستند. بزودی جوجه ها روی پا هایشان ایستادند و شروع به تکان دادن خودشان کردند.تا اینکه پرها یشان خشک شد خانم اردکه نگاهش به تخم بزرگی...